خورشاه بن قباد الحسينى
355
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
راويه : توشه دادن و مشك كه در آن آب باشد . ( لغت نامه ) رزانت : بردبار ، استحكام ، وقار ، متانت . ( لغت نامه ) رصاص : قلعى كه به هندى رانگ گويند . ( غياث اللغات ) رصين : محكم و برجاى . ( منتهى الارب ) رضاع : شيرخوار . ( آنندراج ) رمح : نيزه ، نيزه زدن . ( لغت نامه ) زخارف : جمع زخرف ، كمال خوبى چيزى . سخن به آرايش دروغ . ( منتهى الارب ) زخّار : بسيار پر و مالامال شونده از آب . ( لغت نامه ) زيغ : ميل كردن از حق به سوى ديگر . ( غياث اللغات ) زينه : پلكان ، پلّه . ( آنندراج ) ساروق ساروغ : پارچهاى غالبا چهارگوش كه بر روى بستر كشند . ( فرهنگ معين ) ساورى : تحفه ، پيشكش . ( آنندراج ) سجن : بازداشتن كسى را ، بند كردن ، متّهم نمودن . ( آنندراج ) سداد : راست شدن . ( لغت نامه ) سدره : بالاى آسمان هفتم و آن را سدرة المنتهى گويند و حد رسيدن جبرئيل عليه السّلام همانجا است . ( آنندراج ) سرادقات : سراپردهها . ( لغت نامه ) سركار : اداره ، دستگاه ادارى . ( فرهنگ معين ) سفرهچى : خواندار ، پيشخدمت مقرّب كه طعام قسمت كند بر سر سفره . ( لغت نامه ) سقرلات : سقرلاط : جامهء پيشين . ( برهان ) سلاسل : زنجيرهاى آهن و غيره و اين جمع سلسله است . ( غياث اللغات ) سليل : فرزند ، بچّه . ( آنندراج ) سمات : روش ، صورتها و جانبها . ( آنندراج )